قرن: از امراض فرج است و سه تعريف از آن می باشد.

زائده گوشتی که در فرج روئيده شده که ممکن است تا سر حدّ ممانعت از دخول برسد.

فرجی که در فرج زن پديد آيد که آنرا به باد بيضه مردان تشبيه کرده اند.

استخوانی که در فرج زن رشد کند. به هر حال عسرت در هر سه مورد وجود عيب است.

نظريات حقوقدانان:

· قرن استخوان زايدی است که جلوی آلت تناسلی بعضی از زنان پيدا می شود که مانع نزديکی شوهر با او می گردد و در صورتی که آن زيادی گوشت باشد در اصطلاح آنرا عَفَل می گويند. در اينکه قرن و عفل هر دو به يک معنا هستند بين لغوين اختلاف است به هر حال هر دو از موجبات فسخ نکاح است.

· قرن استخوان زايدی است که در رحم زنان که مانع نزديکی با او می شود.

· قرن استخوانی است که در مجرای خروجی واژن موجود است و موجب مسدود شدن مجرا می شود.

جذام: در لغت به معنی قطع است اين مرض چون موجب ريزش و قطع گوشت از بدن مريض می شود با اين نام خوانده می شوند به هر حال موجب فسخ نکاح برای مرد است.

· بيماری مزبور را در فارسی «هنره» می نامند و انواعی بيماری است اعضاء خشک می شود و گوشت بدن بيمار در اثر آن می ريزد.

· جذام مرضی است ساری که در زبان عاميانه هنره ناميده می شود.

· جذام يک بيماری عفونی با ابتلاء پوست و اعصاب است که توسط ميکروبی به نام باسيل ايجاد می شود. اين بيماری به ندرت به فرد ديگر منتقل می شود و برای سرايت آن چندين سال تماس مداوم و زمينه مساعد لازم است. بعضی از انواع اين بيماری قابل درمان است،· ولی در نوع شديد و پر پاسيل آن گر چه شخص پس از درمان،· از نظر خطر سرايت و آلودگی به ديگران مبری باشد معهذا ممکن است ميکروب در بدنش بطور پنهان باقی بماند.

برص: مرض سوداوی است که موجب غلبه سفيدی يا سياهی بر بخشی از پوست پيکر آدمی می شود.

· برص نوعی بيماری که موجب غلبه سفيدی يا سياهی بر قسمتی از بدن می گردد.

برص همان پيسی است.

برص يک بيماری صرفاً پوستی بی خطر با علت نامشخص است که در بعضی نواحی پوست، سلول های سازنده رنگدانه از بين می رود، اين بيماری به هيچ وجه مسرّی نيست و عامل عفونی در ايجاد آن دخالت ندارد و چون علّت اين بيماری نامشخص است بنابراين درمان قطعی و علاج نهايی برای ريشه کنی آن وجود ندارد و با روش های درمانی موجود می توان 60 درصد تا 70 درصد در بازگشت رنگ کمک نمود.

افضاء: دو معنی دارد: 1- وحدت راه بول و حيض که از جماع غير جماع پديد می آيد و اين نظر مشهور است ب) وحدت راه حيض و غائط.

· افضاء يکی شدن مجرای بول و غائط يا يکی شدن مجرای بول و حيض است که در اثر پارگی به وجود می آيد.

· افضاء: يکی شدن مجرای بول و حيظ است. پس اگر به وسيله عمل جراحی يا وسايل درمانی ديگر اين عيب از بين برود حق فسخ از بين می رود. همچنين اگر اين عيب به صورت بيماری های درمان پذير درآيد عيب به حساب نمي آيد.

زمين گيری: اين مرض هم به موجب م 1143 ق م از موجبات فسخ نکاح است اما لنگ بودن از موجبات فسخ نيست. خنثی بودن هم از موجبات فسخ نيست.

زمين گيری را در اصطلاح فقها اقعاد گويند. لنگی تا زمانی که به سر حدّ زمين گيری نرسد موجب حق فسخ نخواهد بود.

نابينائی از هر دو چشم:

هر گاه زوجه از هر دو چشم کور باشد.

در اين امراض فرق نمی کند که چشمان زن در ظاهر سالم به نظر آید ليکن دارای قوه ديد نباشد يا اينکه نابينائی از چشمان او هويدا باشد موجب حق فسخ خواهد بود.

http://www.lawyertehran.blogfa.com/گردآورنده:عباسی